سه‌شنبه، خرداد ۱۰، ۱۳۹۰

وقتی هیچ کس نیست

امروز یه دانشگاه بود و یه کلاس ما.چقد دانشگاه دلگیره وقتی هر کی رو توش ببینی همکلاسی های مزخرف خودتن!                                                                   +عکس هوای ابری مال چند وقت پیشه که یه هوای عجیبی بود،اون طرف آسمون آفتابی بود،این طرفش که همینه.

یکشنبه، خرداد ۰۸، ۱۳۹۰

hey you

اگه می دونستم وقتی قطع رابطه کنیم تازه می فهمم چه جور آدمی هستی زودتر اینکار رو می کردم.

+هر چی هم دور و برم می بینم رابطه های درب و داغونه.احتیاج دارم به اینکه بدونم و ببینم که غیر از اینم میشه.

یکشنبه، خرداد ۰۱، ۱۳۹۰

Like the way it hurts

همیشه سعی کردم به حرفای بقیه اهمیتی ندم و کاری که خودم میخوام رو بکنم.واقعا هم تنها چیزی که برام مهم نیس اینه که بقیه درباره من چی فکر میکنن یا پشت سرم چی میگن.ولی یه جاهایی فکر کردم نمیشه اینجوری ادامه داد.وقتی بخاطر یکی از همین کارها "بی شعور"خطاب شدم چون کاری کردم که به نظر یه عده کار خوبی نبوده،پیش خودم گفتم بیخیال عقایدم بشم.ولی فعلا همینجوری ادامه میدم ببینم چی میشه!

جمعه، فروردین ۱۹، ۱۳۹۰

All The Invisible Things

- تو به چیزهایی که نمی تونی ببینی اعتقاد داری؟

+راستش من فقط به چیزهایی اعتقاد دارم که نمیتونم ببینم.

-مثل؟

+خدا،عشق،زندگی.همه شون نامرئی اند.

از دیالوگ های"Palermo shooting"

یکشنبه، فروردین ۱۴، ۱۳۹۰

شبح نویسنده

Ghostwriter با این ترجمه(شبح نویسنده) آدمو یاد همچین داستانی میندازه:روزی روزگاری یه شبح بود که به نویسندگی علاقه داشت پس تصمیم گرفت یه کتاب بنویسه..! نه یه داستان سیاسی و یه نویسنده پشت پرده.           

به هر حال با این اسم از تلویزیون پخش شد.شاید خواستن سواد بقیه رو امتحان کنن!